|
بنام آنكه انسانها را بمانند جوانه هاي درختان بهم پيوند داد و جدا شدن آنها را
از يكديگر مشكل.
هر چه
خرابي بود آباد كرد و هر چه ياس و نااميدي ، پژمردگي را به
بوستاني از سبزه و گل تبديل كرده است.
بهار فصل فراموشي زخم تبر بر ساقه گل ، بهار زمان
يادآوري و رويش گل از دل سنگ سخت.
زندگي ما هم زمينه اي فراهم شود تا يكديگر را همانطوري
كه هستيم بپذيريم. بياد بياوريم كه چه دوستاني را بر سر
هيچ و پوچ از دست داديم يا عزيزترين كسانمان را براي يك
اصرار و تحميل بي جهت دلخور و ناراحت كرديم و چه
بسياري از روزهاي شيرين كه كدورت و تلخي بجايش
نشست و....
يه گوشه ي دلم مي گيرد ، صادقانه بگويم دوست دارم كه
اين بار اگر از عيد مي گويم از دوست دوران تحصيلم شهاب
ياد كنم. وقتي كه نزديكاي عيد مي شد يه گوشه اي مي
نشست كز مي كرد و بغ مي كرد. هر چي مي گفتم شهاب
چي شده چرا تو لاك دفاعي فرو رفته اي حرف نمي زد.
هيچي نمي گفت اما وقتيكه بچه ها را با لباس و كفش نو در
محيط مدرسه مي ديدم مي فهميدم كه چرا عيد براي
شهاب خوشايند نيست و شهاب از اين موضوع خيلي
ناراحت بود. ناراحت از اينكه يه دفعه بچه ها فكر بد در مورد
پدر و مادرش نكنند مثلاً مادرش زن بي سليقه اي است.اما
شهاب زورش به فقر نمي رسيد او دوست داشت يقه ي
فقر و نداري را بگيرد و با سر توي صورتش بكوبد و به او بگويد
گم شو از خانه و شهرمان برو بيرون ، اما زور فقر بيشتر از
اين حرفها بود و شهاب زورش به فقر نمي رسيد با اينكه دلم
خيلي از عيد گرفته است باز هم عيد را دوست دارم چون
تحول در طبيعت ، بخشش اشتباهات.... مي باشد.
از دست عزيزان چه بگويم دگر جاي گله اي نيست
گر هــم گلـــه اي هسـت دگر حوصله اي نيست
سبوحي چون شود خالي جدا پيمانه مي گردد
بــه وقــت تنگ دستي آشنا بيگانه مي گردد
يا رب تو چنان كن كه پريشان نشوم
محتاج بــرادر و خــويـشـان نشوم
پس چه خوب است كه از تجربه 365 روز سال 84 براي موفقيت
در سال 85 نهايت استفاده را ببريم.
متن فوق توسط آقای محمد مهدی نژاد نوشته شده است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 19:11  توسط مهرداد محمد علی نژاد
|
«بترس اي حوري زيبا از اين معتادي دلها»
خـرامـان مـيـرودچـشـمـش مـيـان وادي دلها بساط عـشـق مـيسـازد بـَرِ دامـادي دلها
به چشمت مست ميداري بـه مژگان نـاوك ا نـدازي
بترس اي حـوري زيبا از اين معتادي دلها
عـجـب زيـبـاست چـشما نـت بزير سايـبـان ا بــرو
زعشقش سكـته ميآرد كند شيّادي دلها
عجب لبها و روئي خوش ،عجب شبها و روزيخـوش
كـه ياقـوت لب لعلش كند اِرشادي دلها
چه مژگا ني،چه چشما ني، عجب سيمين رخي يارب
شود زيبا ئي ايشان كـنـد استادي دلها
هـمـيـن ا بـرو ولبها بـود و چـشـم نـاوك ا نـدازش
بپا بنموده شوري نو درون شادي دلها
منم راضي بـه چشمانت گـريبا نـگـيـر هـر دردي
نمودي چشم زيبا يت بَرِ سجادي دلها
دو چشمت مست ميگرد ند درون سينه ی صـد هـا
نميدا نم به تفريحند و يا صيّادي دلها
با تبريك سال نو خدمت شما دوستان عزيز . اميدوارم سال خوب
همراه با سلامتي و موفقيت داشته باشيد.
اما يك خبر خوش
اگه خدا بخواد و اين انتشاراتي ما هم يه همت بكنه و بدبياري
نياريم سال ديگه كتاب ارمغان مستي هم از زير چاپ بيرون مي
آيد .
اما يه جايزه واسه بچه هاي خوب
هر كي دوست داره اين كتاب را داشته باشه آدرسشو برام
بفرسته تا براش كتاب بفرستيم.جايزه اينه كه به پنج نفر اولي
كه درخواست كنند كتاب مجاني خواهيم داد.
ارادتمند شما راضي
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 18:24  توسط مهرداد محمد علی نژاد
|
« خودت را ای گل زيبا هويدا میكنی روزی»
خــودت را ای گل زيبا هويدا میكنی روزی
درون سـيـنه صـد هـا تـو غـوغـا میكنی روزی
درون مـحفل جـانـم مكـان قـا بـلی بــاشد
بساط عيش خـود راچـون تو بر پا میكنی روزی
نباشد درميان ، مـا حـجا بی پـرده ای ازتــو
منـم آن پـرده ی خـاكـی چـو مـوسا میكنی روزی
نپندارم كـه مهـجـوری، درون سيـنـه ی كـوری
درون سينه ی صـد هـا تــو يـغـمـا میكنی روزی
انيس و شمع جانی تو ،جدا از خويش ويارا نی
تـمام صورت خـود را تــو امــلاء میكنی روزی
نباشد اين جهان جای مـراد و وصـل لبهايت
عجب عشقی است در آنها كه عقبا میكنی روزی
به عشق چشم ومژگانت ، به ايمان دو ابرويت
هـزاران بـنـدگـا نـت را تـو ارضـا میكنی روزی
تقدیم به همه آنانی که دل در گرو دوست دارند که هر چه داریم از اوست واین جهان با مخلوقاتش چون یک تار موست وبرای حجاب به دور هر چیز ی کشیده است یک پوست
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 8:7  توسط مهرداد محمد علی نژاد
|
|
|