تبليغاتX
ارمغان مستی

 

 

من و كلمه ها در يك روز بدنيا آمديم. اما اي كاش كلمه ها را نمي شناختم.

 

از اين همه نوشتن و حرف زدن و دوستي با كلمات خسته شده ام . خوشا به حال

 

كسانيكه با سكوت حرف دلشان را مي زنند ، خوشا بحال كسانيكه به مخاطب خود اجازه

 

مي دهند كه هر طوري كه طرف مقابلشان مي خواهند سكوت را هر طوريكه

 

دوست دارند معنا كنند.

 

ميخواهم از اين پس بدون كلمه ها با تو حرف بزنم مي خواهم با سكوت و خاموشي به

 

تو بگويم كه دوستت دارم ، گاهي سكوت از هر شعري بالاتر است گاهي نگاه از هر

 

شاعري بهتر شعر مي سرايد.

 

 

اگر معلم فيزيكي بودم      نام تو را در فرمول عشق جاي مي دادم

 

 

اگر معلم شيمي بودم      با نام تو عنصر ناشناخته ي زندگيم را كشف مي كردم

 

 

اگر معلم رياضي بودم    با نام تو اولين مجموعه ي زندگيم را بدست مي آوردم

 

 

اگر معلم ادبيات بودم      با نام تو اولين  اشعار زندگيم را مي سرودم

 

 

اگر معلم تاريخ بودم       تمام وقايع سهم تو را به همه مي گفتم

 

 

اگر معلم جغرافيا بودم     محل زندگي تو را در قلبم به همه نشان مي دادم

 

 

اگر معلم انشا بودم        نام تو را موضوع انشاء دانش آموزانم قرار مي دادم

 

 

اگر معلم نقاشي بودم      سيماي زيبا و خوشگل تو را رسم مي كردم

 

 

اگر معلم انگليسي بودم     به تو مي گفتمI LOVE YOU

 

 

پس اول : يه لبخند       دوم : يه سلام      سوم: يه نگاه      چهارم: يه بوس

 

 

 

 

این مطلب توسط محمد مهدي نژاد   نوشته شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 11:46  توسط مهرداد محمد علی نژاد  |