|
من و كلمه ها در يك روز بدنيا آمديم. اما اي كاش كلمه ها را نمي شناختم.
از اين همه نوشتن و حرف زدن و دوستي با كلمات خسته شده ام
كسانيكه با سكوت حرف دلشان را مي زنند ، خوشا بحال كسانيكه به مخاطب خود اجازه
مي دهند كه هر طوري كه طرف مقابلشان مي خواهند سكوت را هر طوريكه
دوست دارند معنا كنند.
ميخواهم از اين پس بدون كلمه ها با تو حرف بزنم مي خواهم با سكوت و خاموشي به
تو بگويم كه دوستت دارم
شاعري بهتر شعر مي سرايد.
اگر معلم فيزيكي بودم نام تو را در فرمول عشق
اگر معلم شيمي بودم با نام تو عنصر ناشناخته ي زندگيم
اگر معلم رياضي بودم با نام تو اولين مجموعه ي زندگيم را بدست مي آوردم
اگر معلم ادبيات بودم با نام تو اولين اشعار زندگيم را مي سرودم
اگر معلم تاريخ بودم تمام وقايع سهم تو را به همه مي گفتم
اگر معلم جغرافيا بودم محل زندگي تو را در قلبم به همه نشان مي دادم
اگر معلم انشا بودم نام تو را موضوع انشاء دانش آموزانم قرار مي دادم
اگر معلم نقاشي بودم سيماي زيبا و خوشگل تو را رسم مي كردم
اگر معلم انگليسي بودم به تو مي گفتمI LOVE YOU
پس اول : يه لبخند دوم : يه سلام سوم: يه نگاه چهارم: يه بوس
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 11:46  توسط مهرداد محمد علی نژاد
|
|
|