
اي سيه چشم مرا رخصت ديدار بده
اي سيه چشم مرا رخصت ديدار بده
بهر ديدار رخت ديده ی هشيار بده
گاه با ديده ی خود ابر ترحم تو بيار
گاه از لعل لبت جرعه ی بسيار بده
با نگاه دو غزالت ره هموار نما
ره هموار به درمانده ی ناچار بده
بوسه از شيره ی جان و شكر روي لبان
بر من خسته تو اي يك گل بي خار بده
از كرامت قلم عفو به عصيان بكشي
توشه ی مهر خودت را تو به منقار بده
بارالها تو مرا از لب خود كام بده
از شكر خنده لب و ديده خمار بده
بر من خسته دلخون تو نگاهي بنما
بر دل عاشق من فرصت گفتار بده
راضيا در طلب چشم سياه و لب او
بس غزلهاي فراوان بر انظار بده

+ نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 15:38  توسط مهرداد محمد علی نژاد
|